|
  

عشق بازی به همین آسانی است، كه دلی را بخری، بفروشی مهری شادمانی را حراج كنی، رنجها را تخفیف دهی، مهربانی را ارزانی عالم بكنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی، مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند عشق بازی به همین آسانی است ... هر كه با پیش سلامی در اول صبح هر كه با پوزش و پیغامی با رهگذری هر كه با خواندن شعری كوتاه با لحن خوشی نمك خنده بر چهره در لحظه كار عرضه سالم كالایی ارزان به همه لقمه نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یك خاطره خوش تا فردا در ركوعی و سجودی با نیت شكر عشق بازی به همین آسانی است
به همین آسانی

از كدوم تبار پاكی،كه نظر كرده ی خاكی
نوش دارویی واسه ی دل،مرحم زخم هلاكی
چیه اسمت كه تو حرفات گل استعاره داری
با تموم خستگی هات، طاقت اشاره داری
مثل خورشید میدرخشی، طعم زندگی میبخشی
میون این همه مهتاب، حرمت ستاره داری
چیه اسمت كه وجود نازنینت، تك درخت كوه طوره
چه قدی داره دل عشق آفرینت،كه نگاهت بی عبوره
چیه اسمت كه رقیب آسمونی، شكل ماه مهربونی

نمی خواهم ....
نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فكر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بینند
نمی خواهم كسی نامش بر لبای تو بنشیند
نمی خواهم كه نقش چهره ای در خاطرت ماند
نمی خواهم گه نگاهی به نگاه پاكت آویزد
نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم كسی یارت شود در راه این نیست
نمی خواهم میان ما را جدایی سایه اندازد
نمی خواهم میان دیگری عشق ما بر اندازد
نمی خواهم، نمی خواهم، نمی خواهم
  
|